غلطگیر
یادت باشه تو این دنیا حتی اگه روی کاغذ هم اشتباه کنی برات گرون تموم میشه؛
چه برسه به اینکه اشتباهت روی صفحه زندگی باشه...
وقتی مشکی مد باشه

وقتی مشکی مد باشه : خوبه
وقتی رنگ مانتو شلوار باشه :خوبه
وقتی رنگ عشقه :خوبه!
وقتی رنگ کت و شلوار باشه: با کلاسه!
وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه باکلاسه!
اما!!
وقتی رنگ چادر من مشکی شد
بد شد!
افسردگی می آورد!
دنبال حدیث و روایت می گردند
که رنگ مشکی مکروهه!
مشکی تا جایی که برای لباس های شما بود خوب بود و باکلاس به ما که رسید بد شد
من و متهم می کنید به افسردگی به دل مردگی
و من توی زندگی دنباله لحظه ای هستم که افسردگی گرفتم به حکم شما!
چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید!
دوست دارم چادر مد شود
مشکی رنگ عشق باشد
عشق به خدا بدون افسردگی!قشنگه
خواهرم! حجاب باله های شنا به سوی سرچشمه هستی است و پوشش های مهیج وزنه های سنگینی است که زن را غریق ژرفای مهیب دنیا خواهد کرد. نمونه های به حق پیوسته فرشته های حجاب را مشاهده کن که چگونه بر اجساد کنیزکان شیطان نگاه هایی عبرت آمیز دارند و بر هدایت خویش دل به سپاس حق مشغول ساخته اند.
خواهرم! ویژگی های جسمانی زن از اسرار اوست و حجاب حافظ اسرار زیبایی های زن است. پس مبادا اسرار خود را بر نامحرمان افشا کنی که اسرار خود را نادیده انگاشته ای.
انحصارگرایی زن به همسرش ستون عفاف اوست. زنی که زیبایی خود را طعمه چشم های نامحرم کند. انحصار به همسر را خدشه دار کرده است.
خواهرم! دنیا خراب آبادی است که هر نقطه آن به نگاه های آلوده نا امن گشته است. اما فرشته های حجاب در محفل انس و یاد خدا در امنیتی بسر می برند که دیگران از طعم آن بی خبرند.
ای گوهر آفرینش! زن چه نیکو مقامی دارد که فاطمه (سلام الله علیها) از افق او تجلی کرد و مریم و زینب (سلام الله علیهما) از آسمان او درخشیدند و آسیه و خدیجه(سلام الله علیهما) از هستی او طلوع کردند. پس گوهر وجود خود را به صدف حجاب زینت بخش که حجاب اسلامی از جلوه های زیبای بندگی است.
ای به برترین حجاب آراسته! ای به کمال پوشش راه یافته که با کاسبرگ حجابت چون غنچه های نوشکفته روگرفته ای! چادر تو لبیک خالصانه به پیام حضرت معبود است که جز در پرتو عشقش به انتخاب آگاهانه آن نتوان رسید.
خواهرم! فاطمه (سلام الله علیها) صراط مستقیم زن مسلمان است و پوشیدگی نمود بارز مکتب اوست. پس بکوش تا بر محور فاطمه (سلام الله علیها) چرخیده باشی که حضرتش فرمود: بهترین چیز برای زن آن است که به مردی نگاه نکند و مردی او را نبیند.
خواهرم! نیک بدان که دین گلستان ارزش هاست و حجاب غنچه نوشکفته درخت تسلیم است. پس خود را به این غنچه زیبا زینت بخش که حجاب زیور تو و تو زینت آفرینشی.
ای به زینت حجاب آرسته ای! ای به مقام عفاف باریافته که چون فرشته ای بر اریکه پاکی نشسته ای! صولت حجابت چشم ها را خاضع کرده است و سطوت حیائت دل ها را آرام کرده است. بگذار بگویم که تحقیر هوس ها بزرگت ساخته است. شکر خدای را که اینگونه خواسته است.
خواهرم! تقوای الهی را به کام جان خود ریز تا عالم جانت گلستان گل های طاعت و تسلیم گردد و خیمه حجابت را برافراشته دار تا حافظ گلستان ارزشهایت شود.
ای عاشق مدهای رنگارنگ! ای فریفته لباس های روشن و تنگ که از دنیا به شوق آمده ای! هیچ اندیشیده ای که این شوق، حزن آخرت را به همراه دارد؟
خواهرم! سادگی را زیور خویش ساز تا محتاج نگاه دیگران نباشی چرا که زنان جلوه گر فقیر نگاه دیگرانند.
خواهرم! از لباس توری ونازک بپرهیز که طمع و تحریک نامحرمان را به همراه دارد و جامه ضخیم را سپر خویش قرار ده تا صفات و اسرار زیبایی های جسم تو را بپوشاند که امیرمومنان (علیه السلام) فرموده است: بر شما باد که لباس ضخیم بپوشید . براستی کسی که لباسش نازک باشد، دینش نازک است.
ای نوگل گلزار دیانت که به تکلیف راه یافته ای! بر خود ببال که به نیکو مقامی بار یافته ای. پس غنچه وجود خود را به کاسبرگ زیبایی حجاب زینت بخش که غنچه بدون کاسبرگ امنیت و زیبایی ندارد.
حجاب اسلامی مُهر عنایت حق بر قامت فرشتگان زمین است
خواهرم! هویت زنانه خویش را پاس دار که خدایت تو را انسانی از جنس زن آفرید. پس از هرگونه جامه و حرکت مردانه بپرهیز که ارزش های تو ورای این اعمال است.
ای به جامه مشکی آراسته که به حجاب زینت بخشیده ای! نیک بدان که رنگ مشکی نگاه شکن است و به بوالهوسان اخطار می دهد که حریم تو حریم عفاف است و در این وادی، هوس مرده است.
چادر دامنه سرسبز قله های پاکی و صلابت است
خواهرم! چادر خلعت زیبای رهروان وادی عشق است که طوفان هوس ها توان خلعت آن ها را ندارد. چرا که آنان معجون فهم و عشق و تسلیم رابه کام جان خود ریختند و چنین معجونی پادزهر هوس های آدمی است.
خواهرم که به شکوفایی عالم جانت رو کرده ای!نیک بدان که رشد تو جز در تسلیم حق نباشد و عمران و آبادی جانت جز به تخریب لانه های هوس شکل نگیرد. پس اسرار زیبایی های سر و سینه ات را به مقنعه ای سپار که آن ها را از نامحرم بپوشاند و از روسری های نازک وکوتاه بپرهیز که اسرار تو را بر نامحرم افشا کنند. خدایت توفیق دهد.
الهی نامه
عيد غدير والاترين عيد اسلامي

عيد غدير، عيد الله الاکبر و عيد آل محمد و ارزشمندترين و والاترين عيد اسلامياست. هيچ روزي در طول سال، فرخندهتر و مبارکتر از اين روز مقدس نزد شيعيان اهلبيت نيست. امام صادق سلام اللهعليه ميفرمايد:
«ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحي و الجمعه کالقمر بين الکواکب...» روز عيدغدير خم در ميان سه عيد فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگي ماه در ميانستارگان است. چه تعبير ظريفي امام دارد که عيد غدير را تشبيه به ماه کرده است وديگر اعياد را به ستاره; زيرا در اين روز بزرگ بود که خداوند اعلام کرد: امروزدين را بر شما تکميل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «اليوم اکملتلکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا». نعمتبزرگ اسلام که ازهر نعمتي ارزندهتر و گرانبهاتر است، کامل نميشود و محقق نميگردد جز با ولايت عليعليه السلام «و مانودي بشيء مثل ما نودي بالولايه». محب الدين طبري از علماي بزرگ اهل سنت نقل ميکند که رسول خدا(ص) فرمود: «اذاجمع الله الاولين و الاخرين يوم القيامه و نصب الصراط علي جسر جهنم، لميجزها احدالا من کانت له براءه بولايه علي بن ابي طالب». در روز قيامت که خداوند تمام مردم را جمع ميکند و صراط بر پل دوزخ زده ميشود،هيچ کس از آن نميگذرد جز کسي که با ولايت علي ابن ابيطالب، گذرنامه بيزاري وبرائت از جهنم را داشته باشد. ولايت علي(ع) همان دين حنيف است که فرمود:
«فاقم وجهک للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها». پس اي پيامبر (همراه با پيروانت) به سوي آيين پاک اسلام رويآور که فطرت الهياست و مردم بر آن مفطور شدهاند.
و ولايت علي همان طريقه و روش صحيح زندگي است که اگر مردم آن روش را برگزينند،خداوند در روز رستاخيز، از آب گواراي حوض کوثر به دست علي عليه السلامسيرابشان ميگرداند. «و ان لو استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقا.» و ولايت همان نعمتي است که حتما از آن سؤال ميشود که با آن چگونه رفتار کرديد«ثم لتساءلن يومئذ عن النعيم.» آلوسي، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير کبير روح المعاني پس از ذکر آيه شريفه«وقفوهم انهم مسئولون» و آنان را متوقف کنيد و ايستبدهيد که مسئوليت دارند وبايد پاسخگو باشند، در ذيل تفسير اين آيه، اقوال گوناگوني را نقل ميکند و سپسنتيجه ميگيرد و ميگويد:
«سزاوارترين و صحيح ترين سخن اين است که در آن روز از عقايد و اعمال انسانسؤال ميشود و از همه مهمتر و عظيمتر، قطعا ولايت علي کرم الله وجهه است». و در اين روز بزرگ که يادآور نصب و تعيين اميرالمؤمنين به دست مبارک رسولاکرم صلي الله عليه و آله وسلم و به امر پروردگارش است، بايد اين فطرت الهيرا در دلها زنده کرد و پردههاي ظلمت و جهالت و تارهاي ناداني و غفلترا ازديدگان غافلان برداشت تا بر طريقه حق پايدار گردند و به صراط مستقيم الهي رويآورند و دينشان کامل شود. مفضل از امام صادق عليه السلام ميپرسد:
مولاي من! آيا به من دستور ميدهي کهاين روز را روزه بداريم؟ حضرت پاسخ ميدهد: «اي و الله اي و الله انه اليوم الذي نجي فيه ابراهيممن النار فصام لله شکرا لله عزوجل ذلک اليوم، و انه اليوم الذي اقام رسول اللهاءميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلک اليوم، و ذلک يوم صيام وقيام و اطعام الطعام و صله الاخوان و فيه مرضاه الرحمن و مرغمه الشيطان». آري، به خدا قسم آري، به خدا قسم! اين همان روزي است که خداوند، حضرتابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شکرانه اين لطف الهي، اين روز را روزهگرفت. و همانا اين روز، روزي است که رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب کرد و بزرگواري و فضلش رانمايان ساخت و او را وصي و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزهگرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا کردن و مسلمانان را اطعام نمودن و بهديدار برادران ديني رفتن است و در اين روز، رضايتخداي رحمان به دست ميآيد وبيني شيطان به خاک ماليده ميشود (مايوس ميگردد(
امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار چيز خلاصه ميکند:
1/ صيام: در برخي روايات وارد شده که روزه اين روز برابر استبا صد بار حجو صد بار عمره. و در روايت ديگري، کفاره شصتسال گناه است. پس حتما برادران وخواهران به اين فضيلتبسيار مهم توجه کنند و حتما آن را روزه بدارند.
2/ قيام: اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات ودعا و استغفار، اطلاق ميشود ولي ممکن است قيام کنايه از استقامت و پايداري درراه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوتها و ستمپيشگانباشد. بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يک عبادت بزرگ استبلکهاز اهم فرائض و واجبات است.
3/ اطعام الطعام: مهماني کردن و اطعام نمودن برادران باايمان از ويژگيهايتمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است که بر آن تاکيد شده است. و قطعا خرسندنمودن مؤمنين، از برترين عباداتي است که رضايت پروردگار را به دنبال دارد.
4/ صله الاخوان: احسان و نيکي به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنانپيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيکو است ولي در اين روز، تاکيد بر آن شدهاست. در روايت دارد که هر وقتبا برادر مومني ديدار کرديد، براي تهنيتبه اوبگوييد: «الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه اميرالمؤمنين والائمهعليهم السلام» سپاس و حمد خداي را که ما را جزء تمسکجويان به ولايت اميرمومنان وديگر امامان درود خداي رحمان بر آنان قرار داد. فرا رسيدن اين اعياد بزرگ اسلامي را به مقام شامخ ولي الله الاعظم ارواحنالتراب مقدمه الفداء، علماي اعلام، مقام معظم رهبري، ملتبزرگ ايران و عموممسلمانان و شيعيان و پيروان امامان، تبريک و تهنيت عرض نموده، از خداي بزرگخواهانيم ما را جزء شيعيان و ولايتپذيران واقعي قرار دهد.
ولادت امام هادي (ع) ؛ تداوم خط امامت

وجود تابناک امام هادي (ع) ، روشني بخش جهان پر از ظلم و ستم و جهل و بي ايماني و مايه افتخار و مباهات دوستداران اهل بيت (ع) بود. وي رسالت امامان پيش از خود را به خوبي به انجام رسانيد.
امام هادي (ع) صبح روز پانزدهم ذيحجه سال 212 هجري به دنيا آمد. نخستين فرزند پيشواي نهم شيعيان در اطراف مدينه ، شهر نوراني پيامبر عظيم الشأن اسلام و در محلي به نام " صريا " ديده به جهان گشود.(1)
نام شريف دهمين امام شيعيان حضرت امام هادي عليه السلام، علي است و مشهورترين القاب ايشان
" نقي " و " هادي " مي باشد و کنيه اش ابوالحسن است.
پدر بزرگوار امام هادي، حضرت امام محمد تقي جواد الائمه (ع) و مادر بزرگوارش سمانه کنيزي با فضيلت و با تقوا بود. (2)
با شهادت امام جواد (ع) در سال 220 هـ.ق، حضرت هادي در سن هشت يا شش سالگي به امامت رسيدند.
حضرت هادي 42 سال عمرکرد، اما دوران امامت 34 ساله ايشان نسبت به برخي ديگر از ائمه (عليهم السلام) طولانيتر است . امام جواد (ع) در زمان حيات خود بارها به امامت فرزندش تصريح فرموده بود.
همسر و فرزندان امام (ع)
حضرت هادي عليه السلام حدود هجده سالگي يعني تقريباً در سال 230 هـ. ق با زني به نام حديث يا سوسن ازدواج کرد که ثمره اين ازدواج امام حسن عسکري عليه السلام است. فرزندان ديگر امام عبارتند از : حسين، محمد ،جعفر کذاب و دختري به نام عليّه يا عايشه.
شرايط اجتماعي ، سياسي دوره امام (ع)
1- از بين رفتن عظمت خلافت عباسي : خلافت در دوره اموي و عباسي همواره زمامداران ، با شکوه و باهيبت داشت ، اما در اين دوره بر اثر نفوذ ترکان و بردگان در دستگاه خلافت ، عظمت آنان از بين رفت و خليفه عباسي عملاً تبديل به يک مقام تشريفاتي شده بود.
2- هوسراني درباريان : خلفاي عباسي عمده وقت خود را به خوشگذراني و ميگساري مي گذراندند و دربار غرق در گناه و فساد بود.
3- ظلم و ستم به مردم : غارت بيت المال و مصرف آن در عياشي ها و هوسراني ها به همراه ظلم و ستم ، مردم را ناراضي و شاکي مي کرد.
4- افزايش نهضت هاي علوي : دولت عباسي همواره تلاش مي کرد که با ايجاد نفرت نسبت به علويان در جامعه ، آن ها را سرکوب کندو چون قدرت خود را متزلزل مي ديد از وقوع اين نهضت ها مي ترسيد.
انتقال امام هادي (ع) از مدينه به سامراء
عبدالله بن محمد هاشمي ، فرماندار وقت مدينه ، طي نامه هاي متوکل ، خليفه عباسي را از اقدامات سياسي امام نگران کرد و پايگاه اجتماعي امام را براي متوکل تشريح کرد.(3)
متوکل عباسي براي اين که فعاليت هاي امام را زير نظر و تحت مراقبت شديد قرار دهد ، وي را از مدينه به سامرا منتقل کرد.
امام ، از نيت متوکل آگاه بود ولي چاره اي جز رفتن به سامرا نداشت ، در واقع نپذيرفتن دعوت متوکل باعث تحريک بيشتر وي ميشد و بهانه به دست او مي داد تا مشکلات بيشتري را براي حضرت فراهم آورد.
امام هادي (ع) در زندان متوکل
متوکل عباسي ، کينه شديدي از امام به دل داشت و هميشه در صدد آزار و اذيت آن حضرت بود. با آن که با امام در سامرا مانند يک زنداني برخورد مي کرد ولي پس از احضار امام (ع) از مدينه به سامرا ، دستور داد که مدتي حضرت را زنداني کنند.
متوکل در آخرين روزهاي عمرش به پيشکار خود ، سعيد بن حاجب دستور دادتا امام را به قتل برساند. (4)
مکتب هاي کلامي در زمان امام هادي (ع)
مکاتب متعدد به ويژه معتزله و اشاعره رواج يافته بود و نظريات کلامي فراوان در زمان امامت امام علي النقي (ع) جامعه اسلامي پديد آمده بود. مباحثي مانند جبر ، تفويض ، امکان يا عدم امکان رؤيت خدا،جسميت خدا . بنابراين امام (ع) مي بايست هدايت و رهبري فکري شيعيان را شدت مي بخشيد و آرا و نظريات مطرح شده را با استدلال هاي قاطع و محکم ، باطل مي نمود.
اکثر مناظرات امام ، پيرامون موضوعات کلامي بود و در نهايت ، برتري مباني اعتقادي شيعه ثابت مي شد. به عنوان مثال مي توان به نامه امام در پاسخ سؤال مردم اهواز درباره موضوع جبر و تفويض اشاره کردکه به موجب آن ، نظريه درست را که نه جبر است و نه تفويض ، به اثبات رسيد. (5)
هم چنين گروه باطل و منحرف غلات در دوران امامت امام هادي (ع) فعال ، با افکار پوچ و بي اساس بودند و خود را شيعه معرفي مي کردند. آنان در باره امام غلو مي کردند و گاهي خود را منصوب از طرف امام قلمداد مي کردند . بدين وسيله موجبات بدنامي شيعيان را فراهم مي آوردند. امام هادي (ع) از اين گروه تبري جسته و با آن مبارزه مي کرد.
فضايل امام
امام هادي عليه السلام با توجه به شرايط مختلف مکاني و زماني، با استفاده از نفوذ معنوي و تأثير فوقالعاده خويش صحنه هايي را براي اتمام حجت و تبيين حق و هدايت افراد به تماشا ميگذاشت.
تدبير و نگرش توحيدي و نحوه برخورد صحيح امام در زمان حکومت عباسيان موجب گرديد تا دقيقترين معارف توحيدي و اعتقادي را به مسلمانان بشناساند.
پاسخ امام هادي عليه السلام به پرسشهاي گوناگون مردم ، احتجاجات آن حضرت در زمينههاي
مختلف و زيارت معروف به جامعه کبيره که معرفي و تبيين مقام رفيع امامان معصوم (عليهم السلام) است نيز از سخنان ارزشمندي است که از ايشان به يادگار مانده است.
از حضرت هادي (ع) همچون ساير امامان شيعه نمونههاي فراواني از معجزات و کرامات ، مکارم اخلاق، استجابت دعاها ،کلمات و سخنان آموزنده و حياتبخش در موضوعات مختلف در تاريخ اسلام به ثبت
رسيده است .
شاگردان مکتب امام (ع)
فضاي جامعه در عصر امام هادي (ع)پر از خفقان و وحشت بوده و قابل مقايسه با دوران امامت امام باقر و صادق (ع) نبود. اما حضرت درهمان شرايط نامساعد ، علاوه بر فعاليت هاي فرهنگي از طريق مناظره ، مکاتبه ، پاسخگويي به سؤالات و شبهات و توضيح بينش صحيح در مقابل مکاتب منحرف ، راويان و محدثان شيعه را تربيت کرد و علوم اسلامي را به آنان آموزش مي داد.
شيخ طوسي ، دانشمند جهان اسلام ، تعداد شاگردان آن حضرت را در زمينه هاي گوناگون علوم اسلامي 185 نفر مي داند. (6)
در ميان شاگردان امام ، چهره هاي درخشان علمي مانند فضل بن شاذان ، حسين بن سعيد اهوازي و عبدالعظيم حسني به چشم مي خورد که برخي از آنان داراي تأليفات ارزشمند و آثار و خدمات علمي هستند که در کتب رجال عنوان شده است.
امام هادي و شيعيان ايشان در ايران
در قرن نخست اغلب شيعيان از شهر کوفه بودند. از دوران امام باقر و امام صادق (عليهما السلام)به بعد ، لقب" قمي" در آخر اسامي تعدادي از اصحاب ائمه به چشم مي خورد. اينان اشعري هاي عرب تباري بودند که در قم مي زيستند. در زمان امام هادي عليه السلام، قم مهمترين مرکز تجمع شيعيان ايران بود و روابط خوبي ميان شيعيان اين شهر و ائمه (ع) وجود داشت. شهر کاشان نيز تحت تأثير تعلميات شيعي قرار داشته و مردم اين شهر از بينش شيعي مردم قم پيروي مي کردند.
مردم قم ، هم چنين براي زيارت مرقد مطهر امام علي بن موسي الرضا (ع) به مشهد مسافرت مي کردند که امام هادي نيز آنها را در قبال اين عمل "مغفور لهم" وصف کرده اند. (7)
احاديث امام هادي (ع)
فروتنى آن است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو چنان باشند.
هر كس از خدا بترسد ، مردم از او بترسند ، و هر كه خدا را اطاعت كند ، از او اطاعت كنند ، و هر كه مطيع آفريدگار باشد ، باكى از خشم آفريدگان ندارد ،وهر كه خالق را به خشم آورد ، بايد يقين كند كه به خشم مخلوق دچار مىشود.
شخص شكرگزار ، به سبب شكر ، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است ، زيرا نعمت كالاى دنياست و شكرگزارى ، نعمت دنيا و آخرت است .
خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است ، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت ، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
نارضايتى پدر و مادر ، كم توانى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلت مىكشاند.
مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.
شخصيت معنوي و موقعيت اجتماعي امام و مبارزه و عدم همکاري وي با خلفاي زمان ، براي آنان غير قابل تحمل بودو در نهايت تنها راه را خاموش نمودن نور خدا مي دانستند. بدين ترتيب امام نيز همانند پدران خويش با شهادت به سوي معبود شتافت. وي در شهر سامرا توسط" معتز" ، حاکم عباسي مسموم و به شهادت رسيد و در خانه خويش به خاک سپرده شد.
منابع :
1- علامه طبرسي ، اعلام الوري ، ص 355
شيخ مفيد ، الارشاد ، ص 327 -2
3-علامه مجلسي ، بحار الانوار ، ج 50 ، ص200
4- علي بن عيسي الاربلي ، کشف الغمه ، ج 3 ، ص 184
5- حسن بن علي بن شعبه ، تحف العقول ، ص 475-458
6- رجال ، شيخ طوسي ، ص 422-409
7- عيون اخبار الرضا ، ج2 ، ص260
صبح
صبح شد یک طرف سرم افتاد
یک طرف نیز پیکرم افتاد
از روی پشت بام افتادم
با علیک السلام افتادم
بدن من شکست خوشحالم
سر راهت نشست خوشحالم
بی سبب نیست اینکه خوشحالم
زن و بچه نبود دنبالم
آی مردم سپاه بی نفرم
صبح خالی نبود دورو برم
حرفی از زخم با پرم مزنید
این همه سنگ بر سرم مزنید
آی مردم گناه من عشق است
بهترین اشتباه من عشق است
آی مردم کمی حیا بد نیست
بی وفاها کمی وفا بد نیست
سنگ خوردم شکست گونه ی من
غصه خوردم شکست روزه ی من
نفسم را اسیر کردم و بعد
وسط کوچه گیر کردم و بعد .....
کوچه هایی که تنگ و باریک اند
روز هم چون شبند تاریک اند
بدی کوچه های تنگ این است
می شود هر طرف رهت را بست
مثلا کوچه ای که زهرا رفت
از تنش تازیانه بالا رفت
مثل این مردمی که بی عارند
مثل اینها مدینه بسیارند
مثل اینها مدینه هم بودند
دور بیت الحزینه هم بودند
تو نبودی مدینه را گفتی ؟
قصه ی داغ سینه را گفتی ؟
تو نگفتی خوشیم مادر بود
مادرم دختر پیمبر بود ؟
تو نگفتی صداش میلرزید
پدرم تا که کوچه را میدید ؟
تو نگفتی هنوز غمگینی
فکر پرتاب دست سنگینی ؟
تو نگفتی نگات پژمرده
مادرت بارها زمین خورده؟
من که کوچه نشین شدم مردم
یا که نقش زمین شدم مردم
کوچه بود و زمان چیدن بود
به خداوند فاطمه زن بود
جان به راه حسین میبازم
تا کند مادر حسن نازم
عمل کردن به معلومات
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نمائیم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است.
« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.
همین معلومات را خداوند به تدریج به او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.
تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.
اگر عمل کردیم دیگر روشنیم- این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم.
پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. « ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.
پس قهراً « کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم »؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.
خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.
همین دعوت است، با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.
پس بدانید گیر، سر خودمان است والا کار ما درست است، بلکه انسان متأمل، انسان عاقل، بد کارها را می فهمد. نگاه می کند امروز، فردا، پس فردا، چطور شکست می خورند و هلاک می شوند، پس معلوم می شود بدی، هلاکت می آورد. از بی ادبها هم آدم می تواند ادب را یاد بگیرد، فضلاً از با ادبها؛ پس انسانها دو قسمت می شوند: «متیقن» و «غیر متیقن»؛ یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود.
پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت.
یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [ کمونیستی ] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [ کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است.
این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.
آخرش محال است این خانه های کاغذی بقا، دوام و ثبات داشته باشد. با این بادها، با این بادهای مخالف، محال است اینها بقاء داشته باشند.
همچنین بقایشان را که می بینید چیست، درنده ها هم این بقا را دارند. شب و روز مشغول فکر در این هستند که طرف را چه جوری هلاک بکنند. به دین کسی هم کار ندارند، مگر آن مقداری که مقدمه ریاست خودشان و توسعه ملک خودشاناست مقدمیت دارد لفظ دین. اگر دین را بتوانند یک جوری بکنند که موافق با مقاصد سیاسی خودشان باشد همه شان متدین می شوند، همه شان می روند تو کنیسه، همه شان می روند عبادت می کنند؛ بله خیلی خیلی متعبد می شوند و فلان متعبدین را با خودشان قرار می دهند.
مقصود، خاطرتان جمع باشد یقین داشته باشید، آن فردا را «سلمان» می دید، چون یقین داشت و لذا گفت به اینکه سید شباب اهل الجنه را که حالا ببینید سالهای بعد این قضیه واقع خواهد شد اگر دیدید خوشحالیتان بیشتر است- همین را می گویند سیدالشهداء به یاد « زهیر» آورد که از جنگی بر گشته بود خوشحال- غنائمشان زیاد شده بود، فرمود اگر دیدید، اگر ادراک کردید سید شباب اهل الجنه « لکنتم اشّد فرحاً ». مقصود، افراد روی زمین دو قسمند: متیقن و غیر متیقن. متیقن سر فراز است و خدا می داند چه مقام عالی دارد. آیا هنوز آن مقام برای «سلمان» باقی است یا بالاتر رفته؟
همچنین «مقداد»، «ابوذر»، «عمار» و امثال اینها. آنهایی که هی روز به روز آمدند.
در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »
